.
چهارشنبه 30 آبان 1397.
امروز:

 دانلود صوت مراسم شب های دهه اول محرم 97

هیئت رزمندگان اسلام قم

 

 شب اول   شب دوم   شب سوم   شب چهارم   شب پنجم   شب ششم

شب هفتم   شب هشتم  شب تاسوعا   شب عاشورا   شب یازدهم

                                                                         بسم الله الرحمن الرحمن الرحیم
شب اول ماه محرم است. ماهی که آغازگر عزاداری بر سرور و سالار شهدای کربلا و اصحاب و یاران و فرزندان با وفای آن حضرت است. ماهی که آغاز شویندگی مسلمانان است؛ آغاز تقویت روحیه، آغاز نیرو گرفتن برای عبادت و آغاز اکتساب و بدست آوردن صفت تقوا در پرتو فداشدن مظهر تقوا، حضرت اباعبدالله الحسین  است.


 عاشورا و محرم، تاریخی نیست که فقط در بایگانی تاریخ، گاه گاهی به آن مراجعه کنیم و سر بزنیم. عاشورا و سرزمین کربلا متعلق به همه ی زمانها و همه ی سرزمین هاست؛ همواره زنده است، همواره پویاست، همواره در رگهای بشریت جاری است و باعث بقا و دوام اسلام است. عاشورا مقابله ی درستی و درشتی است؛ مقابله ی رضالت و فضائل است؛ اردوگاه کرامت و سعادت در مقابل اردوگاه شقاوت و پستی است و لذا خود این ماه، خود این دهه و نام اباعبدالله  یک کلاس اخلاق، یک مجلس سازندگی و یک مجلس شویندگی است. حتی خود اشک و گریه بر اباعبدالله.تمام آن تلاشی که دشمن برای انحراف جوان ها و برای جذب افراد به سوی بی دینی و رنگ باختن جامعه از معنویت می کند، عاشورا آن را خنثی می کند؛ هیچ دستی هم پشت قضیه نیست؛خدا اراده کرده امام حسین  بردلها محبوب باشد.
خدا اراده کرده است که حرارت، شهادت، نام و یاد امام حسین  در باطن و قلب انسانها حتی انسانهایی که اعتقادی به اسلام ندارند بعضا بماند.
برادران عزیز! انسانها آنچه را که می خواهند بیان کنند سه جور میتوانند ابراز کنند. گاهی انسان یک حالتی را، یک دردی را، یک شادی و یک اندوهی را می خواهد بگوید، سه جور می تواند اظهار بکند. یکی با کلمات بگوید من درد دارم، من ناراحتم، من مصیبت دارم، من خوشحالم؛ گاهی با فریاد حرفشان را می رسانند. این را می گویند ابراز قولی. گاهی اوقات انسانها با نوشتار، منظور خود را بیان می کنند. مثلا می گوید نمی توانم حرف بزنم؛ می توانم بنویسم؛ رنج نامه یا درد نامه می نویسند. در روایات داریم که بعضی حتی می توانند حاجاتشان را بنویسند و در آب روان بیندازند. نمی تواند آدم به زبان بیاورد. به قلم بعضی ها راحت تر می توانند بنویسند و در واقع تبیین کنند. این شد دوگونه.
اما شکل سوم که حالا مورد بحث بنده است؛ گاهی نه بیان و نه قلم، بلکه انفعالات روحی و درونی انسان در چهره اش نمایان می شود. شما به یکی نگاه می کنید  و به او می گویید که  چشمت نشان می دهد که مثلا دیشب نخوابیدی، قیافه ات نشان می دهد که داغی دیده ای، اشکت نشان می دهد که یک اتفاقی افتاده.
برادران عزیز! این که در روایات ما تأکید به گریه و اشک بر اباعبدالله  شده است، درواقع همین قسم سوم است. می خواهد آن ضمیر، درون و شدت علاقه را با اشک ما ابراز کنیم و بیرون بریزیم، منتها بنده در یک دسته بندی که  امشب انجام داده ام، هفت گونه اشک را می خواهم برای شما بیان کنم. گاهی اوقات کسانی گریه برای اباعبدالله را زیر سؤال می برند و در نوشته ها و گفته هایشان  به آن ایراد و اشکال می گیرند. بنده این را با شواهد تاریخی عرض می کنم که ببینید گریه برای اباعبدالله  چگونه می تواند باشد.
1-گریه ی عجز و ناتوانی:

یک وقت آدم از روی عجز و ناتوانی اشک می ریزد؛ مثلا یک کسی را می آورند پیش حاکمی گردن بزنند، زندانش کنند، اعدامش کنند، شروع میکند به گریه کردن، التماس کردن و اشک ریختن. این اشک، اشک جبن و اشک عجز است. هرگز میثم چنین اشکی نریخت؛ هرگز کمیل و قنبر چنین اشکی نریختند؛ هرگز مسلم بن عقیل بالای دارالعماره چنین اشکی نریخت؛ انسانهای دنیاپرست و آدمهای وابسته به هوای نفس و کسانی که حق را حاضرند فدا کنند تا جانشان بماند، اینها این جور گریه را می کنند. در تاریخ آمده که هارون الرشید دوتا پسر دارد. یکی امین و یکی مأمون. امین یک آدم هوسران و شهوتران بود که چند سال هم بیشتر حکومت نکرد. در سن 33 سالگی مأمون حمله کرد به بغداد و در آن جنگ، امین را دستگیر کردند.
وقتی امین را دستگیر کردند (1) چشمهایش را بستند و انداختند توی زندان. اول که جایی را نمی دید چشمش را که باز کردند - تاریک بود - یک قدری که نگاه کرد دید مثل اینکه یک نفر کنار دستش هست؛ نگاه کرد دید احمد بن سلّام  است. احمد بن سلّام از غلامها و نیروهای زیر دست امین بود. گفت تو اینجا چه کار می کنی؟ گفت من را هم دستگیر کردند. این شخص می گوید امین مثل بید می لرزید و گریه می کرد و اشک می ریخت؛ آنقدر می لرزید که به من گفت بیا من را بقل کن و در آغوشت بگیر که دارم می لرزم. من او را بغل کردم و به او گفتم می خواهم نماز شب بخوانم چونکه شاید من را قبل از نماز صبح اعدام کنند (و نماز شب را نرسم بخوانم)(2) گفت باشه ولی نزدیک من نماز شبت را بخوان. اگر بروی آنطرف تر من می ترسم. گفت خلاصه من نماز شب می خواندم و او هم یکسره گریه می کرد و دائماً هم با من حرف می زد و می گفت به نظر تو من را می کشند؟ گفتم نه؛ تو برادر خلیفه ای؛ پسر هارونی به تو کاری ندارند. چند بار این سؤال را کرد تا یک مرتبه نیروهای مأمون ریختند داخل زندان.
امین شروع کرد به فریاد زدن که من پسر عم پیغمبرم، من پسر هارونم، من برادر مأمونم. آنقدر فریاد زد و گریه التماس کرد و آخر هم سر از بدنش جدا کردند. این گریه، گریه ی عجز است. یک آدمی مثل مأمون، یک حمله می کند و امین، حاکم 33 ساله جوان داخل زندان از ترس مردن اشک می ریزد، اما شما همین تاریخ را نگاه کنید! چقدر از شیعیان و علاقه مندان به اهل بیت (علیهم السلام) در زندانها به شهادت رسیدند، هرگز هم التماس نکردند. سادات حسنی در زندان منصور بودند که یکی از اینها پایش زخم شده بود و عفونت کرده بود. به او گفتند بگو بیایند این زنجیر را بردارند که عفونتت شدید شده، گفت به این نیروها من التماس نمی کنم. پس یک گریه، گریه ی عجز است که این بد است.
2- گریه ی تزویر:
خوب دقت کنید بحث امشب را که اشکهای بر اباعبدالله  چه اشکی است. گریه ی تزویر یعنی گریه دروغ و ریا یا میگویند اشک تمساح. کتاب حیات الحیوان می نویسد علتی که می گویند اشک تمساح دلیلش این است که جفتش را بر روی پشتش سوار می کند و می روند شکار و وقتی که سیر شدند، موقع برگشت  نمی تواند دیگر جفتش را با خودش بیاورد چونکه سنگین شده پس میزند او را می کشد. بعد بالای سرش اشک می ریزد. این را می گویند اشک تمساح یا اشک دروغ.

در جنگ بدر یک اسیر آوردند پیش پیغمبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شروع کرد گریه کردن که یا رسول الله! اشتباه کردم، نفهمیدم، گولم زندند؛ اگر من را ببخشید، تا آخر عمر مرید شما می شوم. زن و بچه دارم. پیامبر اسلام که مظهر  رحمت است(1) فرمودند: آزادی برو. وقتی که رفت گفت همه ی این گریه ها بی خودی بود و می خواستم جانم  را نجات بدهم و دفعه ی دیگر اگر جنگ بشود من نفر اولی هستم که می روم و با او می جنگم.
اتفاقا در جنگ احد هم گیر افتاد و او را گرفتند و باز تا آمد گریه کند، پیغمبر فرمودند که دیگر بس است؛ مؤمن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود؛ اعدامش کنید. این را می گویند اشک تزویر.
3- اشک ندامت:
سوم اشکی که در دسته بندی ها داریم، اشک ندامت است. حدیث می فرماید: هرکس گناهی مرتکب شده اگر گریه کند و پشیمان بشود، خدا با گریه ی او گناهش رامی بخشد. باز حدیث داریم که امام معصوم فرمود: خوشا به حال کسی که بر گناهش اشک بریزد. آدم ابوالبشر آنقدر گریه کرد که صورتش مجروح شد
 نوشته اند که استخوان صورتش زد بیرون و تمام اینها به خاطر آن اشتباهی و ترک اولایی بود که مرتکب شده بود. آنقدر اشک ریخت که این اشک باعث شد صورتش زخم بشود. این گریه، گریه ی ندامت است.
عبیدالله حر جعفی را امام حسین  به سوی خودش دعوت کرد اما او امام را خوب یاری نکرد و بعد از کربلا و بعد از شهادت امام حسین  آمد کربلا و یک نگاهی به کشته ها کرد و غصه خورد و شروع کرد به گریه کردن. گریه و ندامت گاهی مفید است ولی این گریه مفید نبود؛ امام حسین  به شهادت رسید و تو هم کمکی نکردی.
گاهی هم البته مفید است و باعث آموزش است. اگر انسان، واجبی از او ترک شده با گریه حل نمی شود و باید واجب را تدارک کند و اگر حق الناس گردنش است هر چقدر که گریه کند باز فایده ندارد و باید مال مردم را بپردازد. یک کسی بود ادعای پیغمبری کرده بود و تعدادی  مرید جمع کرده بود؛ بعد پشیمان شد و اعلام کرد من دیگر پیغمبر نیستم؛ دست از سر من بردارید. مریدانش گفتند: نه، خودت خودت را قبول نداری نداشته باش ما تو را قبول داریم. تو پیغمبر ما هستی منتها تواضع زیادت باعث شده که منکر خودت بشوی. او شروع کرد به گریه کردن و خداوند تبارک و تعالی وحی کرد به پیغمبر آن زمان که به او بگو اگر تا قیامت هم گریه کنی فایده ندارد. تمام اینها را که منحرف کردی باید دوباره اصلاحشان کنی.اگر کسی گناهش انحراف جوانان است، مثلا اگر فیلم مبتذلی ساخته و باعث انحراف یک جوان شده باید کتاب یا مقاله بنویسد و یا به هر ترتیب ممکن  اعلام کند که اشتباه کرده و آنها را دوباره برگرداند وگرنه با توبه فایده ندارد. پس سومین گریه، گریه ی ندامت شد.تا اینجا ربطی به امام حسین  نداشت. گریه ی عجز خوب نیست، گریه ی دوم که گریه ی از روی تزویر بود، این هم خوب نیست. گریه ندامت خوب است اما ربطی به گریه ی مورد نظر ما ندارد.
این چهار قسم دیگر که بیان می کنم اینها گریه بر امام حسین  است. می تواند هر کدامش یا همه اش باشد.
4- گریه ی شوق:
به این حدیث توجه کنید: هر که به شوق بهشت اشک بریزد - مثلاً دارد سوره ی واقعه می خواند، آنجا قرآن می فرماید بهشت این طور، یک دفعه گریه اش می گیرد و می گوید: ای خدا! می شود ما هم برویم داخل این بهشت؟ - فقط گریه به شوق بهشت، خدا او را در بهشتش جا می دهد.
یک مثالی می زنم؛ پیغمبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) جعفربن ابی طالب برادر کوچک امیرالمؤمنین  (1) را فرستادند به حبشه و نزدیک به چهارده سال در حبشه مردم را دعوت کرد به اسلام و دین  و خیلی هم موفق شد. روز جنگ خیبر آمد. تا پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نگاهش افتاد به جعفر- طبق نقل  تاریخ - شروع کردند به اشک ریختن  با دیدن جعفر. این اشک، اشک شوق است و از سر ناراحتی هم نیست.
حضرت یعقوب   وقتی یوسف آمد، گریه کرد. گریه یعقوب بر دیدن یوسف، گریه ی شوق است. چه اشکالی دارد وقتی محرم می شود و وقتی تعریف می کنند از رشادت عباس بن علی  تعریف می کنند از رشادت امام حسین  از شجاعت قاسم ، از حمله های علی اکبر  اینجا دیگر گریه ی مصیبت نیست؛ گریه ی اشتیاق است؛ شوق به این که به به چه امامی داریم؛ چه امام نترسی، چه امام شجاعی، چه امام پرصلابت و استواری، چه یاران قوی و قدرتمندی. بعضی اوقات انسان دارد یک داستانی می گوید که اصلاً در آن مصیبت نیست، دارد تعریف از یک رشادت و شجاعت می کند، این را می گویند اشک شوق. این چهارمین نوع اشک بود.
1- امیرالمؤمنین  سه برادر داشتند به نامهای جعفر، طالب، عقیل.

5- اشک فقدان و محرومیت:
یک وقت آدم دلش می خواهد یک کاری انجام بدهد مثلا خیلی دلش می خواسته برود یک جایی کمکی بکند می رسد می بیند تمام شده است و به او می گویند تمام شده است. اشک فقدان و محرومیت از یک مقام یا یک جایگاه، این ریشه در قرآن دارد. خداوند در سوره ی مبارکه توبه آیه 92 چهار گروه را از جهاد مستثنا می کند: یکی آدمهای ضعیف و مریض، دیگری کسانی که به دلایل خاصی توانمندی ندارند. این سه مورد در یک آیه آمده است اما مورد چهارم به دلیل اهمیتی که داشته است جداگانه ذکر شده است.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عازم جهاد بودند که عده ای خدمت حضرت رسیدند و عرض کردند که ما برای جهاد آمده ایم. حضرت به آنها نگاهی انداختند و دیدند که نه کفش دارند و نه لباس و نه زره و نه شمشیر و یک مشت انسان بدون امکانات اولیه نظامی هستند حتی مرکبی هم برای سوار شدن نداشتند. ظاهراً وقتی هم برای مجهز کردن آنها نبوده است. آنها به حضرت عرض کردند شما امکانات نظامی به ما بدهید تا ما هم بیاییم. حضرت فرمودند ما فعلاً امکانات نداریم؛ شما برگردید. آنها خیلی ناراحت شدند و شروع کردند به گریه کردن (از این ناراحت شدند که چرا امکانات ندارند که به جهاد بروند. غصه ی اینها از فقدان و محرومیت بود و از بابت که نتوانسته بودند که در جهاد شرکت کنند) خداوند این گروه را جداگانه ذکر کرده است.
اشکی که ما برای امام حسین  می ریزیم از همین قبیل است که چرا ما در آن زمان نبودیم تا بتوانیم اماممان را یاری کنیم. این فرمایش امام زمان  است که روز و شب گریه می کنم از این جهت که نبودم که امام حسین را یاری کنم. پس اشک شوق، اشک بر شجاعت و رشادت زیباست.
6 – گریه ی رحم رأفت و رحمت:
ما انسانیم و عاطفه و احساس داریم. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از جایی عبور می کردند دیدند که تعدادی مرغ را جایی بسته اند و از راه دور به آنها تیر می زدند و آنها را می کشتند. حضرت متأثر شدند و اشکشان جاری شد و فرمودند این حیوانات را اینطور نکشید. وقتی حضرت از این صحنه ناراحت می شوند انسان چگونه می تواند حوادث کربلا را مرور کند و بر آن مظلومیت ها اشک نریزد. وقتی قابیل، هابیل را به شهادت رساند، آدم ابوالبشر چهل روز دائماً گریه می کرد. ابراهیم نبی  همسر جوان و فرزند کوچکش را که تازه به دنیا آمده بود به اذن پروردگار به سرزمین لم یزرع حجاز آورد و آنها را همان جا گذاشت و مأمور شد که برگردد.وقتی می خواست برگردد آنقدرگریه کردکه اشکش روی زمین میریخت.
این اشک، اشک رأفت است. در تاریخ از این نمونه اشک زیاد داریم. رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرزندش (ابراهیم) بر روی دستانش در حال جان دادن بود. آنقدر رسول خدا اشک ریخت و بعد فرمودند که این اشک غضب نیست (اشک غضب یعنی اشک از روی عصبانیت و اعتراض).
7-  اشک فراق:
 حضرت یوسف  آنقدر از فراق پدرش گریه کرد که از طرف بقیه زندانیان مورد اعتراض قرار گرفت. تمام گریه اش از فراق بود. امیرالمومنین  شبها می آمدند کنار مزار حضرت زهرا (سلام الله علیها) و خطاب به حضرت می فرمودند که من از فراق تو گریه می کنم.
این هفت قسمی که بیان شد، به سه مورد اول که اشک عجز، تزویر و ندامت بود کاری نداریم اما آن چهار قسم دیگری که بیان شد می تواند بر مصائب حضرت ابا عبدالله حسین باشد لذا مرحوم علامه امینی می فرمایند که سیره و سنت ما همان سیره و سنت پیامبر است و ما در گریه بر امام حسین u دنباله رو پیغمبریم. شما دقت کنید که برپایی مجلس روضه ی امام حسین  از گودی قتلگاه در کربلا و توسط حضرت زینب (سلام الله علیها ) آغاز شد. وقتی هم که کاروان اسرا به شام رسیدند، آنها یک هفته از یزید وقت گرفتند برای برپایی مجلس
عزای امام حسین . در آنجا امام زین العابدین  رسماً حوادث کربلا را تعریف می کنند و بعد از آن هم در مدینه حدود 30 سال این وقایع را بیان می کردند. امام رضا  وقتی که پسر شبیب اول ماه محرم به خدمتشان شرفیاب شدند حضرت به ایشان فرمودند که وقتی محرم می شد دیگر کسی پدرم را خندان نمی دید و هر روز مقدار حزن پدرم افزون تر می شد تا اینکه به روز عاشورا می رسید و در روز عاشورا عزاداری به اوج خودش می رسید.
بنده این مسائل را بیان کردم به عنوان مقدمه که بدانیم اهمیت عزاداری و اشک برای حضرت اباعبدالله حسین  چقدر است. روایت داریم که چهار چیز نشانه ی شقاوت است. یکی خشکی چشم است که انسان نتواند به هر دلیلی اشک چشمش جاری شود خود جمود عین یکی از چهار علامت شقاوت است. دیگری قصاوت قلب است. قصاوت قلب با جمود عین با هم وابسته هستند. دیگری اصرار بر گناه است. حرص بر طلب دنیا هم نشانه شقاوت است.
انشاء الله بحثی که امسال در این دهه در خدمت عزیزان خواهیم بود ویژگی های اصحاب و یاران امام حسین  است. این اصحابی که مثل نجوم می مانند منتها شما دیده اید که وقتی خورشید می آید دیگر ستاره ها پیدا نیستند؛ از بس که اباعبدالله u فروزنده و نورانی بوده، این اصحاب در پرتو او دیده نشده اند و انشاءالله در این خصوص یک بحث تفصیلی در خصوص ویژگیهای اصحاب امام حسین  خدمتان ارائه می کنم. البته قصد ارائه ی بیوگرافی و شرح حال آنها را ندارم و این بحث را از این جهت انتخاب کرده ام که یکی اصحاب را بهتر بشناسیم و دیگر این که همه دوست دارند جزء اصحاب امام حسین  باشند مگر نمی گوییم که ((یالیتنا کنا معک)) و یا ((ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین)) بالاخره اگر ما بخواهیم رنگ اصحاب امام حسین  را بگیریم باید بدانیم که باید چگونه باشیم.
                                                    
                                                                 والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

حدیث

حضرت علی علیه السلام اَلْخَيْرُ لا يَفْنى؛ كار خير هرگز فانى نمى شود. شرح غررالحكم: ج 1، ص 229

حدیث

حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:

ان السعید، کل السعید، حق السعید من أحب علیا فی حیاته و بعد موته؛ همانا سعادتمند(به معنای) کامل و حقیقی کسی است که امام علی(ع) را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست داشته باشد.

(مجمع‌ الزوائد علامه‌ هیثمى‌ ، ج‌ 9 ، ص‌ 132)